آيا تاكنون به اين مسئله انديشده ايد كه منطق دو ارزشي يا صفر و يك، تا چه حد مي تواند در بحث از احكام شرعي كاربرد داشته باشد؟
به نظر مي رسد نمي توان در پپگيري مباحث شرعي و به خصوص، در تعيين مصاديق احكام شرعي، منطق دو ارزشي را ابزاري مناسب قلمداد كرد. درواقع اگر بخواهيم صدق و يا كذب يك گزاره شرعي را با منطق دو ارزشي بدست آوريم، بايد بپذيريم كه اين گزاره ها تنها داراي دو مصداق اند، صدق مطلق و كذب مطلق، يعني بين صدق و كذب و يا صحت و فساد و يا حلال و حرام، هيچ واسطه و فاصله ايي وجود ندارد.
اما واقيت اين است كه هميشه و يا در اكثر موارد، در تعيين مصداق حلال و حرام، صحيح و غلط و يا صدق و كذب گزاره هاي ديني، موارد مبهم، مشكوك و غير قطعي يافت ميشوند. اشتباه نشود من نمي گويم كه حلال و حرام هيچگاه مشخص و واضح نيستد، بلكه مي گويم در كنار اين حلال و حرامهاي واضح، هميشه مواردي از حلال و حرامهاي مشكوك، مبهم و فازي يافت مي شوند. اساسا بحث احتياط بخاطر وجود اين مصاديق مبهم و مشكوك است، در غير اين صورت، يعني اگر تمام مصاديق احكام شرعي، قطعي و مشخص بوده اند (آنگونه كه منطق دو ارزشي توقع دارد) مسئله احتياط كاملا بي معني و زائد مي بود.
بنابراين به راحتي مي توان ضعف و عدم كفايت منطق دو ارزشي را در پيشبرد مباحث شرعي و احكام ديني درك كرد. زيرا بحث شك و احتياط، با اساس منطق ارسطويي و يا منطق دو ارزشي سازگار نيست.
در آينده سعي مي شود به برخي از اين موارد پرداخته شود.
وجود شناسي عرفاني فلسفي به روايت منطق فازي، عنوان پايان نامه ايي است كه در مقطع كارشناسي ارشد رشته فلسفه و كلام اسلامي دانشگاه مفيد قم، توسط نگارنده اين مطلب به رشته تحرير در آمده است. چكيده آن پايان نامه تقديم دوست داران انديشه فازي مي گردد.
چكيده:
وجود شناسي عرفاني فلسفي به روايت منطق فازي، عرضه كننده نگرشي جديد به انديشه هاي عرفاني و فلسفي است. در اين روايت، منطق فازي يا تشكيكي، با به چالش كشاندن منطق دو ارزشي، سعي دارد عمدتا آن سنخ از مسائل عرفان و فلسفه، كه با نگاه دو ارزشي به تعارض و تناقض منجر مي شوند، را با معيار فرا دو ارزشي مورد تبيين و توجيه قرار دهد.
در اين رساله سعي شده است ابتداء با استفاده از برخي آموزه هاي صدرايي نظير بحث معقول ثاني وحمل اولي و شايع، حلقه ايي ارتباطي بين نگرش صدرايي و انديشه فازي ايجاد كند. آنگاه با تكيه بر برخي نمونه هاي فلسفي و عرفاني، ضعف منطق دو ارزشي را در تبيين اين مسائل به اثبات رساند. سپس در فصل نهايي با استفاده از منطق فازي به تبيين آن موارد پرداخته شود.
اين رساله در مقام داوري بين نظريه هاي عرفاني و فلسفي نيست. اساسا اين رساله ناظر به بحث ثبوتي و واقعي نيست. بلكه با قطع نظر از درستي يا نادرستي باورهاي فلسفي و عرفاني، سعي در معقول و منطقي جلوه دادن آن باورها دارد.
منطق فازي در بخشهاي عملي و كاربردي توانسته است خود را اثبات كند. ولي در بخشهاي نظري و فلسفي، به خصوص در وجود شناسي، حتي در محافل علمي غرب، چندان جدي گرفته نشده است و از اين رو، اين رساله در نوع خود، كاري جديد و يكتاست.
نمونهها و تفسيرهايي كه از عرفان و فلسفه صدرايي ارائه شد، تنها ناظر به برخي قرائتها و برداشتها از آن مي باشد. اين قرائتها عمدتا در زمره قرائتهاي معتبر و از شارحان مطرح در عرفان و فلسفه مي باشد. طبيعي است كه مخالفت احتمالي با اين قرائتها، از سوي ديگر شارحان فلسفه و عرفان، منتفي نمي باشد.
Abstract:
Philosophical, mystical ontology in fuzzy logic version provides a new view to the mystical and philosophical thoughts. in this version, fuzzy logic, challenging the two-value logic, mainly tries to explain and justify with ultra-two-value criterion, those problems of mysticism and philosophy which lead to contradiction and inconsistency when two-value view is used.
This thesis has tried first to establish a connection link between Sadra`s view and fuzzy thought with the use of some of Sadra`s teachings such as discussions of M`aghoul-e Sani as well as Haml-e Avali and Hamle- Shaye. Then, taking into account some philosophical and mystical samples, it proved the two-value logic weakness in explaining these problems. Next in final chapter those issues are deal with, using fuzzy logic.
This thesis does not want to make judgment between mystical and Philosophical theories. Basically this thesis does not objectively deal with reality. Therefore it tries to show mystical and Philosophical beliefs as reasonable and logical notwithstanding the correctness or incorrectness of these beliefs.
Fuzzy logic has been able to prove itself in practical and applied parts. However, in theoretical and Philosophical parts, especially in ontology, it has not been considered as serious even in Western scientific societies. Therefore, this thesis is a new and single work in its type.
Samples and interpretations which have been presented in the thesis are in conformity only with some readings and understandings of mysticism and sadra`s philosophy. On the other hand, This reading and understanding is mainly chosen from valid readings and taken from distinguished commentators in mysticism and sadra`s philosophy. Naturally, possible disagreement with this reading by other commentators of mysticism and philosophy is not out of the question.
منطق فازي و بحث احتمالات
امروز مي خواهم توجه دو ستداران انديشه فازي را به يكي از مسائل كليدي در فهم دقيق از منطق فازي جالب كنم. در واقع سئوال اين است كه ما چه معنايي را از منطق فازي قصد مي كنيم و فرق فازي با مسئله احتمال چيست؟
”صدق“در منطق فازي، صدقي غير قطعي و يا مبهم است. اما دقيقا منظور از ”صدق غير قطعي“ چيست؟
يكي از معاني صدق غير قطعي، ”صدق احتمالي“ است. يعني در برخي از شرائط در خصوص يك گزاره، به جهت كافي نبودن اطلاعات ما در ارتباط با آن گزاره، بنحو غير قطعي و يا احتمالي، حكم به صدق آن ميكنيم. درواقع، اعتقاد ما به صدق آن گزاره، اعتقادي غير قطعي و يا ظني است. در قضاياي ظني در كنار اين صدق احتمالي، كذب احتمالي آن را نيز مدنظر داريم. يعني اگر احتمال صدق يك گزاره 60 درصد باشد، آن گزاره به احتمال 40 درصد كاذب خواهد بود. البته مسئله ”احتمال“، تا زماني خواهد بود كه ما نسبت به آن گزاره علم حاصل نكنيم. ”جهل“ و يا ”عدم علم“ نسبت به يك گزاره، زمينهساز بحث احتمال و قضاياي ظني است. مثلا در گزاره ” ارسطو سحرخيز بود“ با فرض اينكه با بررسي تاريخي نتوانيم حكمي قطعي در ارتباط با اين گزاره صادر كنيم، تنها با تكيه بر برخي قرائن و شواهد، بنحو احتمالي حكم به صادق بودن اين گزاره مي كنيم. درمقابل، احتمال كاذب بودن اين گزاره نيز منتفي نمي باشد. اما اگر اطلاعات ما درباره ارسطو كامل بود و يا در زمان ارسطو زندگي ميكرديم، ميتوانستيم بنحو قطعي، صادق و يا كاذب بودن اين گزاره را بدست آوريم.
بنابراين، ”احتمال“ در مقام معرفت و شناخت به واقع، و ناشي از نقص اين شناخت است. زيرا درواقع، گزاره ”ارسطو سحرخيز است“ يا صادق است و يا كاذب و اين ابهام و عدم قطعيت ناشي از محدوديت شناخت و جهل ما نسبت به آن گزاره است.
قضيه احتمالي، ممكن است بيانگر واقعيتي باشد كه آن واقعيت اتفاق افتاده باشد و ما نسبت به آن جاهل باشيم، مانند مثال قبلي، و يا حاكي از واقعيتي باشد كه هنوز رخ نداده است، مانند اين گزاره كه ” احتمالا حسين در امتحان آخر سال نمره قبولي را بدست خواهد آورد“. ابهام در اين گزاره تنها تا زمان اعلام نمره امتحان است و در آن زمان، كاملا روشن خواهد بود كه حسين قبول شده است يا خير.
در اينجا بررسي دقيق و جامع از بحث احتمال، براي بحث ما چندان ضروري نيست. بلكه آنچه كه در اينجا مد نظر است، توجه به اين نكته است كه ابهام در منطق فازي، كاملا متفاوت از ابهام در بحث احتمالات است. زيرا بنا به نظريه فازي، ابهام در متن واقع وجود دارد و واقعيت به نحو غير قطعي، مبهم و فازي است. ابهام فازي هيچ تنافي ايي با علم ندارد. يعني مي توان نسبت به يك مسئله علم داشت، و در عين حال علم ما به آن مسئله فازي و مبهم باشد. درواقع، ابهام فازي ناشي از جهل نيست بلكه ناشي از نحوه علم است.
وقتي كه در منطق فازي ادعا مي شود كه مفاهيمي نظير پيري و جواني، زيبايي و زشتي، بلندي و كوتاهي، خوبي و بدي و ... مفاهيم فازي و مبهم اند، منظور آن است كه در عالم واقع نميتوان بنحو دقيق و قطعي، مرز بين پيري و جواني را مشخص كرد. زيرا گذار از جواني به پيري، كاملا تدريجي و فاقد مرز مشخص است. درواقع، عدم توانايي براي اين مرزبندي كردن، ناشي از جهل ما نسبت به آن مسئله نيست، بلكه به خاطر آن است كه در عالم واقع، اينچنين مرز مشخصي وجود ندارد.
بنابراين، اگر مثلا مراحل مختلف سني در انسان را اينگونه تقسيم بندي كنيم:
1. تا سن 14 سالگي كودك.
2. از سن 14 تا 18 سالگي نوجوان.
3. از سن 18 تا 35 سالگي جوان.
4. از سن 35 تا 50 سالگي ميانسال.
5. ازسن 50 سالگي به بالا پير.
اين تقسيم بندي تا چه ميزان از دقت و واقعيت لازم برخوردار است؟
به نظر مي رسد اينگونه تقسيم بندي، بخاطر غير واقع گرايانه بودن آن، ناخرسندي بسياري را در پي داشته باشد.
منطق فازي نيز كاملا مخالف با اينگونه تقسيم بندي است. زيرا لازمه اين تقسيم بندي آن است كه فردي كه در روز اول 18 سالگي است، يك روز قبل از آن، نوجوان باشد و امروز جوان. يا اينكه يك انسان تنها با گذشت چند ساعت، از مجموعه ميانسالي، وارد مجموعه پيري گردد. اين كاملا نامعقول و مضحك خواهد بود. بلكه واقعيت آن است كه اين امور كاملا تشكيكي و تدريجياند و نميتوان با اينگونه تقسيمات، واقعيت را مرزبندي كرد. اينگونه دسته بندي كردن، گرچه بر آساني و سهولت كار مي افزايد، از دقت كار مي كاهد. در آينده، به اين مسئله بيشتر خواهيم پرداخت.
بنابراين، با توجه به اينكه بنا به نظريه فازي، واقعيت فازي و مبهم است، ابهامي كه در فازي از آن بحث ميشود، كاملا متفاوت از ابهام در بحث احتمالات است.
منطق ارسطويي توانسته است با مباحثي نظير قضاياي يقيني و ظني و مشهوري و ... به عدم قطعيت در بحث احتمال بپردازد، ولي در خصوص عدم قطعيت فازي، در منطق ارسطويي كار خاصي صورت نگرفته است.
هادي غلامي
چه ارتباطي بين منطق فازي و فهم ما از مسائل اجتماعي وجود دارد؟
نمونه اي كه در زير خواهيد خواند، بيانگر ارتباط عميق و ناگسستني بين منطق فازي و بكار گيري واژه ها و فهم ما از مسائل اجتماعي است.
اگر از شما پرسيده شود، سعدي، سراينده بوستان را مي شناسيد؟ آيا شهردار شهرتان را ميشناسيد؟ آيا برادرتان را مي شناسيد؟ و آيا خودتان را مي شناسيد؟ شما در پاسخ چه مي گوئيد؟
شايد در ابتداء، براي تمامي اين سئوالات يك پاسخ مشترك داشته باشيد، يك پاسخ تك واژهايي؛ «بله». شما سعدي، شهردار، برادرتان و خودتان را مي شناسيد، پس اين پاسخها كاملا درست به نظر مي رسد و شما پاسخي غلط به اين پرسشها ندادهايد.
اكنون از شما خواسته ميشود كه اين پاسخها را بشكافيد و شناخت خودتان را با تفصيل بيشتري پاسخ دهيد. احتمالا، شما در پاسخ به سئوال اول خواهيد گفت: سعدي از نوابغ ادبي ايران در قرن هفتم و صاحب آثاري نظير بوستان و گلستان مي باشد و در غزل عاشقانه بي نظير يا كم نظير است، ... و سرانجام در سال 691- 695 هجري قمري در شيراز وفات يافته است.
شما تاكنون سعدي را نديده ايد، با او هم سخن و مطمئنا هم سفر نبوده ايد. كليه اطلاعات شما درباره او برگرفته از كتب تاريخي، آثار او و نظريات كارشناسان مربوطه ميباشد. پس شما سعدي را مي شناسيد، اما آيا مي دانيد كه او چه نوع غذايي را ترجيح ميدهد؟ آيا مي دانيد كه او مايل است اوقات فراغت خود را به جز شعر با چه چيزي سپري كند؟ بزرگترين آرزوي او چيست؟ تلخ ترين خاطره او كدام است؟ و بسياري از سئوالات ديگر، كه با توجه به شناختي كه از خود داريد، مي توانيد پاسخي مناسب بيابيد، ولي شناخت شما از سعدي به آن اندازه نيست كه بتوانيد به آن سئوالات نيز پاسخي مناسب دهيد. البته ممكن است شما با بررسي بيشتر و با بالا بردن سطح اطلاعاتتان در مورد سعدي به اين سئوالات نيز پاسخ دهيد. اما آنچه كه مسلم است هيچگاه نميتوانيد ادعا كنيد كه شناخت شما نسبت به سعدي، شناختي كامل و صددرصد است.
اينك سئوال اول را دوباره تكرار مي كنيم، البته اين بار از شما خواسته مي شود كه با تامل و دقت بيشتري پاسخ دهيد.آيا سعدي سراينده گلستان را مي شناسيد؟
مطمئنا شما خواهيد گفت: تا اندازه ايي، بله، تقريبا، اندكي مي شناسم، همچنين در سئوال از شهردار و يا برادرتان، خواهيد گفت بله، تا اندازه ايي مي شناسم. البته شناخت شما از برادرتان خيلي بيشتر از شناخت شما نسبت به سعدي و شهردار شهرتان مي باشد. در نهايت شناخت شما از خودتان كاملا متفاوت از شناخت شما از هر فرد ديگر است. البته اينكه آيا شناخت شما از خودتان و يا شناخت هر فرد از خودش، شناختي كامل و صددرصدي است يا خير، براي بحث ما چندان ضروري نيست.
نكته اساسي و نتيجه نهايي اين مثال آن است كه بيشتر و شايد همه شناخت ما شناختي مبهم، غير قطعي و توام با ناشناخته ها است و در تحليل هر شناخت مي توان دنيايي از ناشناخته ها را نيز يافت، پس بهتر است كه بگوييم شناخت ما از اشياء و واقعيات عالم، شناختي فازي و مبهم است. پس به راحتي مي توان در كنار دو ارزش صدق و كذب، ارزشهاي ديگري نيز تحت عنوان ارزشهاي ميانه يا فازي در نظر گرفت.
در اين خصوص نيز در كتب منطق قديم، از جانب مگاريون مسئله اي مطرح شده است كه به سفسطه ”الكترا“ موسوم است كه مي گويد: ” الكترا برادر خود، ارستس را مي شناسد. اما الكترا ارستس را كه نقاب برچهره افكنده و در برابر او ايستاده است نمي شناسد. پس الكترا آنچه را كه مي شناسد، نميشناسد” و از اين طريق نتيجه گرفته اند كه اصل تناقض باطل است.
منطق فازي، با صرف نظر از اينكه آيا محصول انديشه متفكران و دانشمندان بسيار است و يا زاييده انديشه تنها يك نفراست، واژه ايي است جديد كه در سال 1965 توسط «دكتر لطفي زاده‚ استاد ايراني الاصل دانشگاه كاليفرنيا مطرح شد. دكتر زاده كه در آن زمان دانشكده مهندسي برق آن دانشگاه را برعهده داشت، در مقالهايي تحت عنوان «مجموعه هاي فازي“ دنياي علم را با نوعي از انديشيدن و يا فكر ورزيدن آشنا كرد كه در آن نوع از تفكر، مي توان در كنار دو ارزش صدق و كذب، ارزشهاي ديگري را نيز تصوير و ترسيم كرد. دكتر زاده در مقاله اش كه از منطق چند ارزشي ”لوكاسيهويچ“براي مجموعه ها استفاده شده است، اصطلاح”فازي“ را كه در اصل به معناي ”نامعلوم“ است، براي اين نوع مجموعهها در نظر گرفت. اين مقاله در ابتداء با واكنشهاي شديدي مواجه شد و هيچ مجلهايي حاضر به چاپ آن نشد. در نهايت در مجله ”اطلاعات و كنترل“ به سر دبيري خود لطفي زاده به چاپ رسيد. اين مقاله اساس كار ”زيمرمان“ در حل مسئله بهينه سازي خطي برداري در سال 1978 شد.
متفكر فازي قائل است كه انديشه فازي، انديشه ايي است برآمده از واقعيات عالم، چرا كه نظام عالم و نحوه چينش آن و نيز نظم جهان و قواعد بكار گرفته شده در آن، هيچگاه منحصر در دو ارزش صدق و كذب نيست. در نوشتجات و مقالات طرفداران منطق فازي، مثالها و نمونههاي زيادي مشاهده مي شود كه با اين مثالها در صدد بيان اين واقعيت اند كه عالم، بر اساس منطق دو ارزشي ساخته نشده است.
از منظر منطقدانان فازي، عالم سرشار از ارزشهاي متعدد و متكثر و نيز عالم سرشار از ارزشهاي متشكك است، و از همين رو، منطق فازي بهترين ابزار براي تبيين و توجيه نظام تشكيكي عالم است.
منطق فازي، واژهايي است جديد، ولي ريشه دار، و ريشههاي آن را بايد در واقعيات، فهم ما از اين واقعيات و فهم متفكران و انديشمندان قبل از ما، جست و شايد با طرح و تبيين مناسب از منطق فازي، به راحتي نتوان از كنار اين واژه گذشت و يا اينكه حداقل ميتوان در كنار منطق دو ارزشي، در ساحتهاي مختلف از ابزار فازي نيز بهره جست.
محور بحث و تبادل انظار در اين وبلاگ، پيرامون تاثيرات انديشه فازي در بخشهايي نظير مباحث علمي، فلسفي، اجتماعي، ديني و ... خواهد بود. همچنين، سعي مي شود مقالات و يا پايان نامه هايي را كه در خصوص انديشه فازي به رشته تحرير در آمده است معرفي گردد.