آيا تاكنون به اين مسئله انديشده ايد كه منطق دو ارزشي يا صفر و يك، تا چه حد مي تواند در بحث از احكام شرعي كاربرد داشته باشد؟
به نظر مي رسد نمي توان در پپگيري مباحث شرعي و به خصوص، در تعيين مصاديق احكام شرعي، منطق دو ارزشي را ابزاري مناسب قلمداد كرد. درواقع اگر بخواهيم صدق و يا كذب يك گزاره شرعي را با منطق دو ارزشي بدست آوريم، بايد بپذيريم كه اين گزاره ها تنها داراي دو مصداق اند، صدق مطلق و كذب مطلق، يعني بين صدق و كذب و يا صحت و فساد و يا حلال و حرام، هيچ واسطه و فاصله ايي وجود ندارد.
اما واقيت اين است كه هميشه و يا در اكثر موارد، در تعيين مصداق حلال و حرام، صحيح و غلط و يا صدق و كذب گزاره هاي ديني، موارد مبهم، مشكوك و غير قطعي يافت ميشوند. اشتباه نشود من نمي گويم كه حلال و حرام هيچگاه مشخص و واضح نيستد، بلكه مي گويم در كنار اين حلال و حرامهاي واضح، هميشه مواردي از حلال و حرامهاي مشكوك، مبهم و فازي يافت مي شوند. اساسا بحث احتياط بخاطر وجود اين مصاديق مبهم و مشكوك است، در غير اين صورت، يعني اگر تمام مصاديق احكام شرعي، قطعي و مشخص بوده اند (آنگونه كه منطق دو ارزشي توقع دارد) مسئله احتياط كاملا بي معني و زائد مي بود.
بنابراين به راحتي مي توان ضعف و عدم كفايت منطق دو ارزشي را در پيشبرد مباحث شرعي و احكام ديني درك كرد. زيرا بحث شك و احتياط، با اساس منطق ارسطويي و يا منطق دو ارزشي سازگار نيست.
در آينده سعي مي شود به برخي از اين موارد پرداخته شود.